تبليغاتX
متافیزیک و فيزيكِ ذهني

متافیزیک و فيزيكِ ذهني

اندیشه درباره ی متافیزیک

پیشگفتار29

 

آیا فضا ربطیش با نیرو است

این پرسشی است که همیشه ذهنم را مشغول داشته است

رابطه ی فضا با نیرو

اینکه چه ارتباطی متافیزیک با نیرو می تواند داشته باشد

و اینکه فیزیک با نیرو .

اینطور فکر می کنم که تنها مدیومِ فیزیک با متافیزیک ، نیرو است

نه نیرو به معنایِ قوه در فیزیک ، نه.

نمی خواستم به حاشیه بیایم

ولی این پرسشی بود از اوانِ فلسفه خوانی

و آشنایی ام با ناصرخسرو و سپس با فلوطین مشغولِ آن بوده ام .

آیا فضاهایِ متافیزیکی ربطیشان با نیرو است .

در این باره حرف زدن دستِ آدم را می بندد ...

حدوث و قدم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 20:36  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار28

دستور در متافیزیک راه ندارد

: در وجود

مثلن دستورِ جمله ی بالا

اما شناختِ دستور - در بازه ی آگاهی از متافیزیک- سبب فهم پذیر کردنِ گزاره هایِ متافیزیکی و تبدیلِ آن به فیزیکِ ذهنی می شود .

اما آن دیگر متافیزیک یا گزاره ی متافیزیکی نیست

آن فیزیکِ ذهنی است که می شود با آن گزاره ی فلسفی ساخت .

یعنی دستور باعث می شود که ما از گزاره ی متافیزیکیِ وجود ، فیزیکِ ذهنیِ وجود را برایِ درک پذیری و آگاهی پذیریِ وجود در فلسفه استفاده ببریم

دستور چارتِ نگاه ما به متافیزیک است

دستور

نگاه فیلسوف. 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:27  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 27

آنچه نوع است آنچه به هر تناسبی به وجود نسبت داده شده است همچون نوع...

در وجود است .

ما قرار بود زمانی به بازه ای که زبان فارسی برایِ تفکر متافیزیکی در اختیار مان قرار می دهد بحث کنیم

که نشد به دلایلی .

ما در متافیزیک نمی توانیم بگوییم که وجودِ نوعی دارایِ معنی است

ما در بازه ی گزاره ی متافیزیکیِ وجود می توانیم بگوییم ، نوع در وجود است . انسان در وجود می آید .

در فضایی که وجود است .

بگذارید بگوییم که انسان وجود ندارد . انسان در وجود است .

یک چیزِ دیگر اینکه گزاره هایِ شخصی و من وار را برایِ فهمِ متونِ متافیزیکی باید از آگاهی بیرون کنیم

 و یک پرسشِ فلسفی

فیزیک سبب آگاهی است .؟

در متافیزیک آگاهی معنی دارد .

به این موضوع خواهیم پرداخت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 20:17  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 26

آگاهی به ذهن و فیزیک فضا می دهد .

آگاهی از حدودِ فیزیک فراتر است .

آیا آگاهی گزاره ای متافیزیکی است ؟.

خیر .

آگاهی وجود نیست

ما ممکن است به متافیزیک آگاهی بیابیم اما آگاهی گزاره ای متافیزیکی نیست .

یک مبحث که مهم می نماید خلطِ میانِ وجود و نفس است .

هنگامی که ما می گوییم وجود بدیهی است ممکن است ذهنِ اندیشنده آنرا با نفس 

اشتباه بگیرد .

وجود از من فرار می کند . از حد .

وجود از تعریف فرار می کند

و اینکه می گوییم وجود بدیهی است بدین معنی نیست کهابتدایی ترین نگاه ، وجود است .

نه اینطور نیست که نفس وجود باشد .

آگاهی وجود باشد .

یا اینها حتی از سنخِ وجود باشند .

و باز به این حرفِ مکرر توجه کنید که در وجود شدت و ضعف راه ندارد .  

در مورد مباحثِ فلسفی می باید جزیی نگری را کنار گذاشت . منِ اندیشنده را .

منِ اندیشه شده را . منِ اندیشیده را .

چه رسد به متافیزیک

ما در محیطِ بی محیطِ متافیزیک غرقِ متافیزیکیم

متافیزیک در فیزیک معنی ندارد .

همچون قوانینِ خواب در بیداری .

ما باید تطابقات را از متافیزیک دور کنیم .

 آگاهی تنها وسیله ی ما برایِ فهمِ متا است

(اجازه بدهید متا را برابرِ استعلا بنهیم )

 مادر آگاهی در فضایی به وسعتی بیشتر از فیزیکِ ذهن قدم می گذاریم

در فضایِ فیزیکِ ذهنی

فضایی که از ذهنِ شخص استعلا گرفته است . از فیزیکِ ذهنِ شخص

به یک حیطه ی فهمِ فلسفی .

آگاهی

تا بعد 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 18:48  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 25

آگاهی

آنچه برایِ فیزیک رخ می دهد بازیِ فیزیک در بازه ی متافیزیک است

آنچه آگاهی اش می یابیم

حتی آگاهیِ ما از متافیزیک

ما در مورد بعضی از آگاهی ها نمی توانیم اظهارِ نظر کنیم

آگاهیِ در بازه ی فلسفه و فیزیکِ ذهنی معنی مند است

آگاهی معنی است آنچه فیزیک در بازه ی متافیزیک ( اگر این حرف معنی داشته باشد )

متافیزیک ، وجود نه آگاهی است نه ربطیش با ذهن .

اما آگاهی - ذهن ۰ فیزیک - می تواند وجود را در یابد .

شدت آگاهی شدت وجود نیست . اما شدت آگاهی از وجود است

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 18:44  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار 24

ساریِ وجود در فیزیک ...

و ساریِ وجود بعنوانِ فضایی در متافیزیک که وجود است.

و نه درکِ ذهنیِ وجود که بگوییم وجود لابشرطِ ذهن و خارج است .

(در فهمِ متافیزیک . متافیزیک قوه ی ذهن و فیزیک را تعیین می کند)

وجود که رخ داده است به فضایی که وجود است .

چه بگیریم برایِ ذهن چه برایِ وجود .

و وجود به حرکت نیست .

همچنین خیر، هر چند فیزیک از خیر چیزی درک کند .

این شوق و حرکت .

اما متافیزیک نه به بندِ وجود است و نه وجود به بندِ تعریف .

متافیزیک از قوانینِ انسانی پیروی نمی کند

از قوانینِ عقلی .

وجود وقتی بالا می گیرد .

و باز می گوییم که شدت و ضعف

و اینکه شدتِ فهم شدتِ وجود نیست

یا خیر یا هر چه دیگر از این دست .

فیزیک

ذهنِ ما به متافیزیک صورت (فعل ) می بندد  نه مانند تعریفِ ارسطو .

شاید و اینکه آنها رخ داده اند ... نه به حدوث و قدم است و نه به اینکه ذهن پیشرفت کرده باشد

متافیزیک انسانی نیست

فلسفه شاید انسانی باشد .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 21:24  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار23

توجه کنید

نه برایِ تطابق.

فضاها

قوانینی که در ریاضیات جواب می دهند

در بازه ی ریاضی معتبرند

یا قوانینی که در خواب.

و از طرف دیگر:

فیزیک ذهنی ها

واژه ی" واحد" مثلن در هر حیطه ای معنیِ خاصِ خود را دارد .

در فضایِ فلسفه در مقابل ریاضیات.

یک متافیزیسین باید گزاره ها را خوب ببیند . فضا ها را .

اینکه  از بازیِ زبانی ریاضیات و بازیِ متافیزیکِ عددی در بیاید

                                        ۱

                              ۴         ۳         ۲ 

                  ۹          ۸         ۷           ۶          ۵     

          ۱۵            ۱۴           ۱۳           ۱۲        ۱۱         ۱۰     

این مثلث را تا صد ادامه دهید

شاید کمی از این دست مغالطات بگوییم

مثلث ۱۲۳۴ که جمعش برابر ۱۰ است

مربع ۱۲۴۷ که جمعِ اضلاع بالا برابر ضلع پایین است 

و مثلث که با صد تمام می شود

و عجیبیِ بر هم زنندگیِ عدد سینزده

اینها در متافیزیک ما راه ندارند

اعداد  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 19:37  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار22

چرا متافیزیک؟

ما در مورد هر چیزی حتی جواهر مصداق داریم

چه جواهر ارسطویی چه کلیات

مصداق دارند

عقل نفس ماده صورت جسم

هر چند نیاز به اعراض برایِ شناسایی ندارند

اما اصلِ علیت اصلی عقلانی است

روانشناسی اصولی نفسانی دارد

قوه و فعل بر اساسِ ماده و صورت

و اصلِ عینیت اُبژه برایِ جسم

اینها در بازه ی فلسفه اند

اما متافیزیک چگونه است

حتی در مورد خیر ما نمی توانیم مصداقی بیاوریم

در موردِ اخلاق که به راحت اندیشی به خیر صدقش می دهند نیز نمی توان تکیه کرد .

همه ی گزاره هایِ متافیزیکی همچون عدم ، مصداق گریزند ، علم گریزند . و بازی گریز

ما هر چه درباره ی عدم بتوانیم بگوییم همانقدر درباره ی وجود و خیر می توانیم گفت .

اینها سه بازه ی متفاوتند و نه عدم نقیضِ وجود است و نه وجود نقیضِ عدم و نه خیر ربطبش با آن دو است .

و این را بعنوانِ اصلی بخاطر داشته باشیم

که نه اینکه فلسفه در فضایِ وجود دیوار گرفته است و اخلاق از مرده ی ریگِ خیر می خورد پس باید اینها مصداق گزاره هایِ متافیزیکی باشند .

خیر

 به این گزاره توجه کنید:

 عدم اصلِ(پایه ی) نگاه متافیزیکی است و بریدن از فیزیک است .

این مصداقِ عدم نیست . این شروعِ عدم است شروعِ متافیزیک .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:21  توسط سینا مشایخی  | 

بعنوان مقدمه ی 21

وجود بدون ذی ذهن وجود است

خیر بدونِ ذی ذهن خیر است

و عدم

ولی وجود بدونِ ذی وجود چگونه است

بازه ی وجود در متافیزیک ربطی به ذهن یا درک شدن بتوسطِ ذهن ندارد نیاز به ذهن ندارد . و حتی نیاز به درک شدن .

در تعالیِ وجود ، وجود فارغ از ذی وجود است

-قدم و حدوث معنی ندارد-

حتی فارغ از خیر

از عدم

شدت درک به معنی شدت وجود نیست

ارزشگذاری در بازه ی متافیزیک بی معنی است

و حتی اینکه متافیزیک بر اساسِ عقلانیت است

آنچه چارتهایِ عقلیِ انسانی می گوییم

وجود با عکس العمل (واکنش در برابر کنش) شناخته نمی شود

ما یکسری از متر ها را باید از بازه ی متافیزیک بیرون کنیم

مترهایی که در فیزیکِ ذهنی جواب می دهند.

هر گزاره ی متافیزیکی نامتری-متر-خود را دارد

وجود

خیر

عدم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:8  توسط سینا مشایخی  | 

پیشگفتار20

عدم چگونه گزاره ای متافیزیکی است

یکی از اشتباهاتی که در فلسفه برایِ شناخت شده است

مسئله ی اشتباه گرفتنِ عدم و فیزیکِ ذهنیِ عدم است در گزاره هایِ فلسفی

مثلن ما می گوییم عدم علت علت برایِ عدم معلول است

اینجا عدم هیچ تشخص یا شناختی فی نفسه ندارد

اینجا مبحث عدمِ علت است

 یعنی کلمه ی عدم ( فیزیکِ ذهنیِ عدم)به "عدم علت" (علت: یعنی به وجود)(خواهشن این کلمات را با مباحثِ تجربیِ علت و معلول خلط نکنید) تشخص پیدا می کند.نه خودِ عدم.

اما ما داریم اشتباه می کنیم

شما این گزاره را ببینید در منطق که می گوید نقیضِ نقیضِ یک چیز همان چیز است : ~~A=A

و مي دانیم که نقیض در بازه ی وجود و عدم است .

و اینرا می دانیم که گفتنِ عدمِ چیزی برایِ تشخص دادنِ آن نیست . عدمِ چیزی عدم است . و هیچ تشخصی ندارد که دوباره به نقیضش همان شی گردد .

عدم=A~

~عدم= ؟

{فلسفه اشتباهی را که مرتکب شده است و آن به گردنِ منطق است راضی شدنِ فلسفه به تقسیماتِ درختی است .

به اشکالاتِ تقسیماتِ درختی خواهیم پرداخت}

این مبحث اشتباهی بود که ریاضی برایِ منطق به ارمغان آورد .

و اما عدم در متافیزیک گزاره ای متافیزیکی است .

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:27  توسط سینا مشایخی  |