آگاهی به ذهن و فیزیک فضا می دهد .
آگاهی از حدودِ فیزیک فراتر است .
آیا آگاهی گزاره ای متافیزیکی است ؟.
خیر .
آگاهی وجود نیست
ما ممکن است به متافیزیک آگاهی بیابیم اما آگاهی گزاره ای متافیزیکی نیست .
یک مبحث که مهم می نماید خلطِ میانِ وجود و نفس است .
هنگامی که ما می گوییم وجود بدیهی است ممکن است ذهنِ اندیشنده آنرا با نفس
اشتباه بگیرد .
وجود از من فرار می کند . از حد .
وجود از تعریف فرار می کند
و اینکه می گوییم وجود بدیهی است بدین معنی نیست کهابتدایی ترین نگاه ، وجود است .
نه اینطور نیست که نفس وجود باشد .
آگاهی وجود باشد .
یا اینها حتی از سنخِ وجود باشند .
و باز به این حرفِ مکرر توجه کنید که در وجود شدت و ضعف راه ندارد .
در مورد مباحثِ فلسفی می باید جزیی نگری را کنار گذاشت . منِ اندیشنده را .
منِ اندیشه شده را . منِ اندیشیده را .
چه رسد به متافیزیک
ما در محیطِ بی محیطِ متافیزیک غرقِ متافیزیکیم
متافیزیک در فیزیک معنی ندارد .
همچون قوانینِ خواب در بیداری .
ما باید تطابقات را از متافیزیک دور کنیم .
آگاهی تنها وسیله ی ما برایِ فهمِ متا است
(اجازه بدهید متا را برابرِ استعلا بنهیم )
مادر آگاهی در فضایی به وسعتی بیشتر از فیزیکِ ذهن قدم می گذاریم
در فضایِ فیزیکِ ذهنی
فضایی که از ذهنِ شخص استعلا گرفته است . از فیزیکِ ذهنِ شخص
به یک حیطه ی فهمِ فلسفی .
آگاهی
تا بعد